تبلیغات
طریقت نقشبندی
شنبه 8 اسفند 1388

مقدمه

   نوشته شده توسط: عبد الله    

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«لا اله الا الله»                                 «محمد رسول الله»


 


این وبلاگ در حال گسترش محتوای خود می باشد و انشاالله در آینده  شاهد یک وبلاگ جامع در این زمینه خواهید بود

با تشکر معروف


 
 
 
 


شنبه 8 اسفند 1388

طریقت نقشبندی

   نوشته شده توسط: عبد الله    

 

بسم الله الرحمن الرحیم

*(  ان الله و ملائكته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما)*


*اللهم صلی علی سیدنا  محمد وعلی آله و اصحابه و سلم*

طریقت نقشبندی

 

 

 *السلام علیک یا رسول الله*السلام علیک یا حبیب الله* *یاشهاب الدین*

312-002.jpg

نقشبندیه‌ طریقتی‌ است‌ منسوب‌ به‌ خواجه‌ بهاءالدین‌ محمد نقشبند بخارایی‌(791-718 هـ.ق‌). ولی‌ بهاءالدین‌ را بنیانگذار و مؤسس‌ این‌ طریقت‌ نمی‌توان‌ شمرد. طریقة او به‌ حقیقت‌ دنباله‌ طریقة‌ خواجگان‌ است‌. طریقه‌ و سلوکی‌ که‌ خواجه‌یوسف‌ همدانی(535 ـ 440 هـ.)‌ و خواجه‌ عبدالخالق‌ غجدوانی‌(متوفی575) بنیان‌نهاده‌ بودند. خواجه‌ بهاءالدین‌ که‌ خود از جانشینان‌ عبدالخالق تعلیم‌ یافته‌ بود،محیی‌ و مصلح‌ طریقت‌ خواجگان‌ شد. و طریقت‌ نقشبندی‌ آمیخته‌ای‌ شد از تعالیم‌عبدالخالق‌ غجدوانی‌ و بهاءالدین‌ بخارایی‌.

طریقة‌ نقشبندی‌ در اندک‌ مدتی‌ در ماوراءالنهر و خراسان‌ رواج‌ یافت‌. و پس‌ ازبهاءالدین‌ خلفای‌ او خواجه‌ علاءالدین‌ عطار(متوفی 802) و محمّد پارسا(متوفی‌822) و یعقوب‌ چرخی‌(متوفی‌ 851) بر مسند ارشاد نشستند که‌ در ترویج‌ این‌طریقت‌ سهمی‌ داشتند. و بعد از اینان‌ خواجه‌ عبیدالله‌ احرار(895-806 هـ) آمد که ‌مشهورترین‌ و متنفذترین‌ مشایخ‌ عصر تیموری‌ است‌. و در عهد او، این‌ طریقت‌ به‌ذروة نفوذ و شهرت‌ و رواج‌ رسید.

تصوّف‌ نقشبندی‌، سنّتی‌ معتدل‌ و میانه‌روست‌. پیروی‌ از سنّت‌ و حفظ آداب‌شریعت‌ و دوری‌ از بدعت‌ اساس‌ این‌ طریقت‌ است‌. در آن‌ نه‌ خلوت‌ است‌ نه‌ عزلت‌ و نه‌ذکر جهر و نه‌ سماع‌(1). آنچه‌ در تعالیم‌ نقشبندی‌ بیش‌ از همه‌ تکرار شده‌ است‌ یکی ‌اتباع‌ سنّت‌ است‌ و حفظ شریعت‌ و دیگر توجّه‌ به‌ حق‌ است‌ و نفی‌ خواطر. بنا به‌ نوشتة‌ نویسندگان‌ این‌ طایفه‌، طریقة‌ نقشبندیه‌، همان‌ طریقة‌ صحابه‌ کرام‌- رضی‌الله عنهم‌- است‌ با رعایت‌ این‌ اصل‌ که‌ نه‌ چیزی‌ بر آن‌ شیوه‌ بیفزایند و نه‌ چیزی‌ از آن‌بکاهند. از جمله‌ جامی‌ در نفحات‌الانس‌ می‌نویسد:

« طریقة‌ ایشان،‌ اعتقاد اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ است‌ و اطاعت‌ احکام‌ شریعت‌ و اتباع‌ سنن‌ سیّدالمرسلین(ص)‌ و دوام‌ عبودیت‌ که‌ عبارت‌ است‌ از دوام‌ آگاهی‌ به‌ حق‌ سبحانه، ‌بی‌مزاحمت‌ شعور به‌ وجود غیری‌»(2)

مکتب‌ نقشبندی‌ چله‌نشینی‌ و خلوت‌گزینی‌ را با اصول‌ «خلوت‌ در انجمن‌، سفردر وطن‌» طرد کرد. صوفی‌ نقشبندی‌ باید به‌ ظاهر با خلق‌ باشد و به‌ باطن‌ با حق،‌ با مردم‌ درآمیزد و از بیکارگی‌ و یاوگی‌ بپرهیزد. سخن‌ عبدالخالق‌ غجدوانی‌ است‌ که‌ « درخلوت‌ را، دربند و در خدمت‌ را بگشای‌»(3) و از بهاءالدین‌ نقشبند پرسیدند: « درطریقة‌ شما ذکر جهر و خلوت‌ و سماع‌ می‌باشد؟ فرمودند که‌ نمی‌باشد. پس‌ گفتند که: ‌بنای‌ طریقت‌ شما بر چیست‌؟ فرمودند: خلوت‌ در انجمن:‌ به‌ ظاهر با خلق‌ هستند و به‌ باطن‌ با حق‌(4) و نیز همو گفته‌ است‌ که‌: « طریقة ما صحبت‌ است‌ و در خلوت ‌ آفت شهرت است‌ ‌. خیریت‌ در جمعیت‌ است‌ و جمعیت‌ در صحبت‌ به‌ شرط نفی‌ بودن‌ دریکدیگر»(5).

همین‌ آسانی‌ و سادگی‌ و اعتدال‌ سلوک‌ نقشبندی‌ یکی‌ از علل‌ رواج‌ آن‌ شد. آن‌چنان‌ که‌ این‌ طریقه‌، از ایالت‌ چینی‌ هانسو تا قازان‌ و قفقاز و قسطنطنیه‌ و از هندوستان ‌تا مصر و شام‌ و از بلخ‌ و بخارا تا بصره‌ و بغداد و از توران‌ تا ایران‌ ـ در همة‌ بلاد اسلامی ـ‌ انتشار یافت‌. و در طول‌ دو قرن‌ یکی‌ از بزرگترین‌ و پر نفوذترین‌ طرایق‌ صوفیه‌ شد.

میانه‌روی‌ نقشبندیان‌ و التزام‌ آنان‌ به‌ شریعت،‌ سبب‌ شد که‌ بسیاری‌ از عالمان ‌دین‌ بدین‌ طریقه‌ بگرایند و به‌ حلقة نقشبندیان‌ در آیند. و فاصله‌ای‌ میان‌ طریقت‌ و شریعت‌ نبینند. آن‌ چنان‌ که‌ کسی‌ چون‌ ابن‌ حجر هیتمی‌(974- 909 هـ) دربارة این ‌طریقه،‌ گفته‌ است:« الطریقة‌ العلیة‌ السالمة‌ من‌ کدورات‌ جهلة الصوفیة، هی‌ الطریقة ‌النقشبندیه ‌


شنبه 8 اسفند 1388

خاندان شیخ کمال

   نوشته شده توسط: عبد الله    

(ان الذین قالواربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون)

حضرت شیخ کمال(قدس الله سره):

حضرت شیخ کمال فرزند سید شامه و ایشان فرزند سید رسول حسینی و از سلاله مبارز سید محمد زاهد معروف به((پیر خضر شاهو)) منتسب به دودمان حضرت حسین بن علی (ع)و از شجره ی طیبه حضرت فاطمه(س) می باشد.درختی که جوانه زد و رشد یافت و میوه داد.اصلش صابت و شاخه هایش در آسمان نور و بلندایی و والایی فرا گرفته است.

مرشد فرزانه شیخ کمال  در شهرستان اشنویه واقع در کردستان ایران چشم به جهان گشودند و سپس برای اقامت به روستای خالدار از توابع شهرستان پیرانشهر رهسپار آنجا گردیدند.نبوغ و هوشمندی حضرت در دوران جوانی ،تعلقات و وابستگی های معنوی و مکارم اخلاقی و صفای درونی سبب این شد که برای کسب علوم و دانش دینی و اسلامی و همچنین هدف والا ایران را ترک نموده و به کردستان ترکیه سفر نمودند تا اینکه به حضور بهترین و شایسته ترین استادان عصر خود یعنی مرشد طریقت نقشبندی جناب شیخ سید طه فرزند سید احمد نهری شمزینی هکانی حسنی برسند.

شیخ کمال درس هایی در فقه ،تفسیر و کلام و عرفان از محضر شیخ فرا گرفتند ،شیخ سید طه در همان اوایل متوجه استعداد ها و نبوغ شیخ کمال در عرفان و خداشناسی شیخ کمال شدند و ایشان را مامن و پناه ملت و میهن می خواند و ایشان را ستاره ای درخشان در طریقت نقشبندی معرفی نمودند.حضرت شیخ کمال علم و عرفان و اجازه ی ارشاد را از محضر دو شیخ بزرگوار شهرزوری و نهری که سر قافله ی جنبش تصوف بودند را اخذ نمود.

شیخ بعد از اخذ ارشاد به کردستان ایران باز گشتند و طبق سنت جدش به مبارزه با ظلم و ستم و ریشه کن کردن راهزنی ها و سایرجرایم پرداختند و راه اصلاح طلبی را انتخاب نمودند.سپس شیخ در راستای پرهیز از بدی بدکاران و جلوگیری از شرارتهای مجرمان و مداومت در عملیات ارشاد تربیتی و اصلاحی و همچنین اقتدا به جد بزرگش حضرت محمد(ص)و هجرت از مکه به مدینه به روستای زینوه واقع در کردستان عراق هجرت نمودند و عملا به دستورات قرآنی تمسک جستند.

شیخ در همان روستای زینوه شروع به ساخت مسجد و خانقا نمودند و هدایت و ارشاد را دوباره ادامه دادند.شیخ در آنجا برای اسلام و جا نهادن سنت های حضرت رسو ل(ص) تلاشهای فراوانی نمودند و از هیچ کوششی در این راه دریغ نفرمودند ودر این راه  همچو شیر مردان راه خدا شناسی زحمات فراوانی و رنج های زیادی را متحمل شدند.

ایشان موسس خاندان سادات نقشبندی در کردستان ایران بودند و در مناطق کردستان کم کسی پیدا می شود که اسم جناب شیخ را نشنیده باشند و ایشان را به بزرگی یاد نکنند.بعد از سالهای سال ارشاد و هدایت مردم و تلاش و کوشش های فراوان در این راه بلاخره جهان فانی را وداع گفتند و راه این شیر مرد راه خداشناسی پایان نپذیرفت و ارشاد و بار سنگین ایشان به پسرشان شیخ جلال میرسد که در زیر در مورد بزرگی و کارهای بزرگ ایشان یعنی شیخ جلال می پردازیم.

خداوندا سایه ی شخصیت های بزرگ را از سر ما بر مدار و اگر برای بازگشت به سوی تو راه فراری نیست راه آنها را به وسیله ی بزرگان دیگر برای ما مداوم بگردان 

حضرت شیخ جلال (قدس الله سره): 

شیخ جلال دومین مرشد از خاندان اصیل سادات نقشبندی می باشد و ایشان مقیم کردستان عراق بودند و همچنین این بزرگوار در دوران پیری حضرت شیخ کمال به مدت 20سال امور و کارهای پدر بزرگوارشان راه عهده دار شدند و به جای پدر خویش به امور رسیدگی می کردند بعد از اینکه حضرت شیخ کمال دار فانی را وداع فرمودند ایشان ارشاد و هدایت مردم را که از پدرشان اجازه ی آن را اخذ نموده بودند پزیرفتتند و ودر این راه قدم نهادند.جلال از لقب ایشان به دلیل شایستگی ها و استعداد ها ی نبوغ ایشان بود که در میان دوستاران این خاندان به این لقب مشهور شدند.

شیخ از اوایل کودکی با ذوق و علاقه ویژه ای به فراگیری قرآن کریم ،تفسیر،احادیث و اصول و شریعت جاویدان و  علوم عربی پرداخت.و همچنین علوم مربوط به فلک و عقاید را در نزد عالمان و فقیهان بزرگ عصر خود فرا گرفتند و بر چند زبان تسلط یافتند .عقیلت و نگرش باز شیخ جلال موجب گردید تا جناب هادی الدین به استعداد و نبوغ فرزندش پی ببرد و نضر به کهولت سن وظلیف مربوط به ارشاد و وعظ و برقراری ارتباط با سران دو دولت عثمانی و ایرانی را در مدت 20سال آخر عمر مبارکشان به عهده ی شیخ جلال بگذارند...

حضرت شیخ علاءالدین(قدس الله سره):

محی الدین حضرت شیخ علاءالدین حسینی نقشبندی سومین مرشد از سلسله ی مبارک نقشبندی است که در ماه مبارک رمضان 1314 ه.ق برابر با ماه ایلول سال 1896 میلادی در روستای زینوه  شیخ از توابع شهرستان چومان  در استان اربیل کردستان عراق چشم به جهان گشودند.

حضرت در اوایل طفولیت تحت مراقبت شدید پدرشان بودند و در دوران جوانی در خدمت پدر شیخ جلال و جناب شیخ کمال به سر می بردند.بعد از فراغت از تحصیلات علوم دینی متداول در نزد علمای آن وقت از قبیل تفسیر قرآن کریم و حدیث شریف تمام وقت خود را در خدمت به پدر بزرگوارش اختصاص داده و اراده خداوند متعال بر آن قرار گرفت که پدر بزرگوارش به خانه ی ابدی دار فانی را وداع گویند.

در سال 1334ه.ق برابر با 1915 شیخ جلال پدرش دار فانی را وداع فرمودند،در آن هنگام جناب شیخ علاءالدین در بحبوحه ی جوانی بودند ولی از نظر علمی و صلاحیت و شایستگی برای جانشینی استعداد و آمادگی کامل داشتند و بدین جهت نزدیکان و عوام مردم در برابر شایستگی و استعداد های ایشان سر تعظیم فرو نهادند و این شخصیت بزرگ را به عنوان جانشین شیخ مرحوم برگزیدند و با ایشان طبق سنت پیامیر بیعت کردند و شیخ بزرگ همانند پدر و پدربزرگ خویش بار سنگین ارشاد و هدایت مردم را عهده دار شدند و در این راه پر پیچ و خم و سخت قدم گذاشتند.ایشان برای ادای این وظیفه بزرگ سپس از ازدواج در سه کیلومتری روستای زینوه ی شیخ،دهکده ای را بنا نهادند و چون به دره خلان تشرف داشت،اسم خلان را برای روستای تازه ساخته شده انتخاب کردند و آنجا را مرکز ارشاد و هدایت مردم و خدمت به انسانیت و ادا و اجرای قوانین و سنت نبوی قرار دادند.

در این دیار نو ساخته حضرت شروع به ساخت مسجد و خانقا(نخستین مکان تبلیغ دین اسلام)،زایرسرا و مدرسه ی دینی با تمام ملزومات آن کردند که مورد استقبال هزاران زایر و طلاب و اهل توبه و عوام مردم قرار گرفت و همچنین بسیاری از بزرگان و سیاستمداران  آن زمان از جمله ملک فیصل دوم و وزرای آن کشور و محمد رضا شاه پهلوی و بسیاری دیگر نسبت به این شخصیت والا مقام و بی نظیر ایشان سر تعظیم فرود می آوردند و به دیدار و زیارت ایشان  می آمدند.

حضرت پس از زحمات و تلاش های فراوان و غیر قابل توصیف در راه ارشاد و هدایت  سرانجام بنابه تقدیر خداوند باری تعالی در جمادی الاولی 1385ه.ق برابر با 8ایلول 1965 میلادی در شهر بغداد دار فانی را وداع نمودند و مزار ایشان در قبرستان خزیران،چسبیده به مسجد امام اعظم ابوحنیفه(رض) و در جوار آرامگاه امام موسی کاظم(ع) می باشد.

توصیف صفات عالیه ی این بزرگوار را نمی توان به رشته ی تحریر در آورد و به این توصیف پیر طریقت حضرت شیخ سید طه(پسر ایشان) بسنده می کنیم:

«قطب الزمان،المکرم الضیفان،عمادالدین والایمان،المتصف بصفات الرسول الملک المنان،الغریب المتوفی بدار السلام و الامان،مولانا و مقتدانا محی الدین حضرت الشیخ السید علاء الدین(ق.س)»


شنبه 8 اسفند 1388

مرشدنا حضرت الشیخ السید طه

   نوشته شده توسط: عبد الله    

 

 ***شریعت گفتار من،طریقت کردار من و حقیقت احوال من است ***

*پیامبر اکرم(ص)*

                                                  

       حضرت شیخ سید طه کمالی زاده نقشبندی:

                                                              

حضرت مرشد شهاب الدین چهارمین مرشد از سلسله ی سادات مبارکه ی نقشبندی بوده و پسر ارشد مرحوم  شیخ علاءالدین  می باشد که در سال 1300هجری شمسی برابر با 1924میلادی  در حالی که پدر بزرگوارش چند هفته بود همراه برخی از ساکنین و به منظور  ادای سنت اعتکاف در بارگاه حضرت عبدالقادر گیلانی در بغداد به سر می بردند در روستای خلان از نوابع شهر چومان در استان  اربیل کردستان عراق چشم به جهان گشودند.

حضرت در دوران کودکی از توجهات استاد (پدر بزرگوارشان)برخوردار بودند و ایشان هم در مدارس دینی و هم مدارس دولتی حضور داشتند تا اینکه هم از نظر علوم دینی و هم از نظر علوم جدید سرآمد گردند.ایشان در سال 1941میلادی با عموزاده محترمشان ازدواج فرمودند و  بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1945 از زادگاه خویش در روستای خلان به قریه ی گزگسک از توابع شهرستان پیرانشهر واقع در کردستان ایران نقل مکان نمودند .

حضرت شهاب الدین به واسطه ی نبوغ ذاتی و اخلاق حسنه توانستند در اندک مدتی توجه علما و بزرگان قبایل و فرهنگیان و پیشه وران را اعم از کرد و ترک به سوی خویش جلب نمایند و چون از خاندان جلیله ی سادات نقشبندی بودند مورد قبول همه ی اقشار مردم واقع گردیدند و همچنین ایشان با مدیریت و میانجگری های حکیمانه  بسیاری از اختلافات و مشکلات  عدیده ی مردم را حل و فصل می نمودند و به ادا و اجرای وظایف سنگین ارشاد و هدایت مردم می پرداختند.

بعد از قیام کرد ها در عراق در 31 شهریور ماه 1340 هجری قمری توسط چند فروند هواپیمای عراقی روستای خلان را که محلی امن و جای عبادت و ذکر و اوراد بود به شدت بمب باران شد که بنابه شرایط و اوضاع نابسامان حضرت شیخ علاءالدین همراه عائله ی خویش و صدها نفر از مریدانش به ایران پناهنده شدند و مورد استقبال شایان و بی نظیر حضرت شیخ سید طه(حفظه الله) واقع گردیدند و این جوان برومند و رشید 3سال از عمر مبارکشان را صرف خدمت به پدر بزرگوارشان و هیأت همراه و مهمانان و علما و اهل تصوق و طلاب علم و مریدان و منسوبان نمودند.

مجالس حضرت شیخ شهاب الدین به مثابه دانشگاهی بود که علوم عرفان و اخلاقیات و آداب تصوف تدریس می شد،اما سپس اراده خداوند متعال بر آن قرار گرفت که حضرت شیخ علاءالدین به دلیل مشیت الهی و صدور ناگهانی حکم ترک ایشان از ایران و بازگشت به عراق توسط محمد رضا شاه ایران در تاریخ 1964/9/7میلادی آخرین دیدار پدر(محی الدین) و پسر(شهاب الدین)صورت گرفت و پسر ارشد و عزیزتر از جانش (شهاب الدین)و همچنین دهها هزار از مریدان و منصوبان را تنها گذاشتند و به عراق هجرت نمودند.  

بعد از مدتی اقامت در روستای خلان حضرت محی الدین دچار عارضه ی قلبی گشتند و سپس عازم بغداد در خانه ی فرزندش سید عبد الرحمن شدند و در آنجا اشخاص محترم اعم از رجال سیاسی و دینی و تجار و غیره به  زیارت ایشان مشرف می شدند،حضرت محی الدین در تمام مجالس و در همه جا از پسر ارجمندش شیخ سید طه ذکر خیر می فرموند که ایشان به مقامی رسیده اند آمادگی روحی و جسمی را دارند که پرچم طریقت جد بزرگش حضرت رسول اکرم(ص)و خلفای راشدین و ائمه ی اطهار علیهم السلام را بر افراشته و به دوش بگیرند زیرا حضرت شیخ علاءالدین یقین پیدا کرده بودند که شروط برای ارشاد و هدایت جانشینش جناب شیخ سید طه فراهم شده است لذا در هر مجلسی بطور آشکارا به وجود همچنین فرزندی مباهات می نمودند.

سرانجام در تاریخ 9جمادی الاول 1385(ه.ق) حضرت شیخ علاءالدین در بغداد و در خانه ی فرزندش سید عبدالرحمن دار فانی را وداع فرمودند و مسولیت سنگین ارشاد را به حضرت شهاب الدین سپردند خبر رحلت محی الدین شیخ علاءالدین به پسرشان شهاب الدین شیخ سید طه(حفطه الله)می رسد و ایشان در عزای رحلت پدر عزیزتر از جانشان طبق سنت پیامبر مدتی به سوگ می نشینند و از همه جا نزد ایشان آمده و این مصیبت وارده و ارتحال یکی از بزرگترین پیشوای اسلام را تسلیت عرض می نمودند.

 سپس شهاب الدین بار سنگین ارشاد و هدایت را بر دوش خویش احساس کردند و از این به بعد ایشان رسما و با رضایت همه جانشین پدر بزرگوارشان شدند،مرشد حاضر و بزرگمان شهاب الدین موفق شدند برای اولین بار در سال 1966(ه.ق)فریضه ی حج را انجام و به زیارت کعبه ی معظم و مرقد جد مطهرش حضرت محمد مصطفی(ص)مشرف گردند،بعد ها به علت حوادث دور از انتظار ناشی از اوضاع نابسامان منطقه و  همچنین برخورد افکار متناقض و چیره گی منافقین و ضد اسلامی،منطقه را برای ارشاد و هدایت و امر به معروف و نهی از منکر نا مناسب دیدند و این عوامل دست به دست هم داده و حضرت هجرت از این دیار را  ترجیع دادند و به شهر اربیل عراق هجرت نمودند و  مورد استفبال برادرانش در آنجا گردیدند.

سر انجام در تاریخ 1985/1/2شیخ بزرگوار جناب شیخ سید طه از بغداد از طریق راه هوایی به پایتخت فرانسه شهر پاریس هجرت نمودند و حدود 26روز در آنجا استراحت کردند و در تاریخ 1985/1/28حضرت از راه زمینی پاریس را به مقصد آلمان غربی ترک و حدود 6سال در بن پایتخت آلمان غربی سکنی گزیدند.

در آنجا این بار نیز حضرت همه را شیفته ی خود نمودند و از این رو دولت آلمان غربی ویلایی بسیار وسیع که در خور و شأن حضرت شیخ بود با تمام وسایل و ملزومات در اختیار معظم له شهاب الدین گذاشت.حضور ایشان در آنجا فرصت مناسبی بود که قدمی دیگر در جهت هدف والای ارشاد و هدایت مردم  بردارند و ایشان در این کشور غیر اسلامی شروع به تبلاغات و دعوت مردم آلمان به دین مبین اسلام  کردند که مورد استفبال بسیاری از همسایه ها و شهروندان بنی واقع گردید.مرشد فرزانه در مجالس و کنگره های اسلامی در آلمان شرکت می نمودند و نیز در ساخت مصلا ها در آنجا  نقش بسزایی را ایفا می نمودند.

در این دیار غریب حضرت طبق سنت جدش حتی به دیدار همسایه های غیر مسلمان نیز می رفتند و همین امر سبب آشنایی آنان در مورد دین اسلام و اخلاق حسنه ی پیامبر اکرم(ص) و مسلمان شدن آنها می شد.که حضرت در آنجا نیز مریدان و منسوبان زیادی را به آغوش گرم خویش پذیرفتند،زندگی و شخصیت این بزرگوار فقط به ارشاد مسلمین محصور نمی شد  بلکه بسیاری از پیروان ادیان و مذاهب دیگر به خدمت ایشان می آمدند و درس مروت و انسانیت،برادری و برابری را از محضر ایشان می گرفتند.   

محوریت و مشرب حضرت مرشد در تبلیغ دین و ارشاد بر اساس اخلاق حسنه  و مکارم اخلاقی بوده و همیشه این اصل را چراغ شب تاریک بیان می نمودند و در این راه قدم می گذاشتند.همین صفت بزرگ حضرت شهاب الدین همیشه مردم را جلب خویش نمود ه و کسانی که حتی در اوایل با دین اسلام مشاجره و مخالفت می کردند،مجذوب اخلاق حسنه ی ایشان می شدند و در حقیقت از بزرگترین صفت منجی عالم بشریت حضرت محمد مصطفی(ص) نیزطبق فرموده  ی قرآن کریم  و در مدح ایشان همین اخلاق حسنه بوده که می فرماید: (انک لعلی خلق العظیم) یعنی ای محمد همانا اخلاق تو بسیار مورد پسند است.

حضرت به علت روح خداجویی و کمال معنویاتش از ارشاد و تبلیغ دین و احکام الهی در این دیار کفر حتی لحظه ای دریغ ننمودند و تمام مشکلات و ناهمواری های این راه مستقیم را با جان و دل می خریدند و به لطف الهی و نظر محبت جدش همه ی  این مشکلات و ناراحتی ها را با موفقیت پشت سر می گذاشتند.

با تقدیر و حکم الهی و آه و دعای مرید و منصوب و محبان این حضرت صفحه ی تقدیر ایشان این چنین رقم خورد که پس از  نه سال تحمل درد و رنج غربت و دوری از مریدان و مشتاقانش طبق سنت جدش ترک مکه ی مکرمه و بازگشت به مدینه ی منوره بلأخره در تابستان سال 1372 هجری شمسی دیار غربت را مقصد وطن اسلامی خویش ترک نمودند و به شهر ارومیه تشریف فرما شدند و در نزدیک فلکه ی مدرس در خیابان استاد شهریار شروع به ساخت مسجد و خانقای جدید نمودند و  آنجا را محلی جدید برای اقامت دائمی و ارشاد و هدایت مردم قرار دادند.

بعد از اتمام مسجد و خانقا کمالات این محل مورد استقبال هزاران مرید و زائر و مشتاقان و عموم مردم واقع گردید و آنجا مکانی مناسب برای ذکر و عبادت و پند و موعظه واقع گردید.رفت آمد و استقبال چشم گیر زائرین و عامه مردم سبب گردید که حضرت شیخ مسجد و خانقا را در دو مرحله  توسعه دهند تا برای نمازگذاران و زائرین و مهمانان و مسافرین مشکلی به وجود نیاید.چیزی که نباید فراموش شود سخاوت بیش ار حد حضرت شیخ است که ایشان تمام دارایی و ثروت و وجود خویش را صرف ارشاد و تعلیم و کمک به مردم نموده اند به طوری که برای مسافرین و مهمانان و حاضرین جای استراحت و غذا فی سبیل الله فراهم نموده اند،خداوند ایشان را طول عمر و عزت و شفای عاجل عنایت بفرماید.

 ایشان زندگی روزمره ی خویش را طوری تنظیم نموده اندکه مردم (از همه نوع قشر)بتوانند در اوقات معینی در روز با حضرت ملاقات داشته باشند و برای حل مشکلات معنوی و مادی خود از ایشان راهنمایی بگیرند.

حضرت دارای سیمای حسنه و سیرت پسندیده و حسن کلام و معاشرت بی نظیر می باشند و  اغلب حالت تبسم رادارند وبه مهمانانش از هر قشر و هر صنفی و هر سنی که باشند احترام قایل اند و هر کس که به حضور ایشان برود در هر سنی باشد ایشان به منظور ادای احترام برمی خیزند و به افراد مسن احترام بیشتر و جوانان را مورد عنایت قرار می دهند.

صفات عالیه ی این حضرت به صفات جدش حصرت رسول(ص) بر می گردد و ایشان هر وقت موعظه ای بفرمایند کل حاضرین تحت تأثیر سخنان پر برکت ایشان قرار می گیرند و باعث دلگرمی و قوت قلب آنان نسبت به انسانیت و اسلامیت می گردد،خدا طول عمر و صحت روز افزون به ایشان عنایت بفرماید.

قبل از کسالت جسمی ایشان نمازها با امامت خود حضرت اقامه میشد.اما بعلت عمل دیسک کمر در تیر ماه سال 86 ه.ش تا چند ماهی قادر به حضور مکرر درنمازهای جماعت نشدند اما در حال حاضر ایشان در بعضی از نمازهای روزانه حاضر می شوند اما بعلت کسالت قادر به امامت نمی باشد به همین منظور نمازهای جماعت توسط یک روحانی اقامه میشود اما باوجود کسالت دست از ارشاد وهدایت مردم برنداشته ودر هر موقعیتی که پیش بیاید سنت نبوی یعنی وظایف مربوط به تبلیغ وهدایت را ادا میکنند

در حال حاضر پسرکوچک ایشان جناب حاج سیدیحیی بیشتر امورات ایشان را انجام میدهند و در مجالس ومراسمات به نیابت پدر بزرگوارشان شرکت می نمایند.مسجد وخانقاه کمالات در شهر ارومیه-فلکه مدرس-خیابان استاد شهریار واقع می باشد ونماز جمعه اهل سنت ارومیه در آنجا اقامه میشود وحضرت بعد ازاتمام نماز جمعه در تصدیق خطبه بیاناتی ارزشمند و مفید وخلاصه میفرمایند که باعث دلگرمی وشوق حاضرین میگردد.خداوند طول عمر،صحت وسلامتی به حضرت حاج شیخ سید طه وخانواده مکرم ایشان عنایت بفرماید(آمین)

شهباز الْجَلال  اَلْجامع ِ لِصِفات ِ الْعُلٰی وَ

 نَهایَة ِ الْكَمالْ دٰافِعِ الْكَفرِ وَ الْشِّرك ِ وَ

 الْضَّلال ِ ، عالِمِ رَبّٰانی ، سُلطان جمله ی مَعانی، شَیخَنا

،مَولانا وَ مُقْتَدانا  وَ قائدَ المُسلمینَ   شَهٰابَ الْدّینَ حَضرَت

ِاَلْشَّیخْ ألْسَّیِّد طه ثانی


شنبه 8 اسفند 1388

استاد ما حاج سید علی خاتمی

   نوشته شده توسط: عبد الله    

حاج سید علی خاتمی:


شنبه 8 اسفند 1388

در محضر حضرت رسول اکرم (ص)

   نوشته شده توسط: عبد الله    

 

«احادیث قدسی»

در فضیلت اولیاء الله:

عن ابی هریره-رضی الله عنه-قال رسول الله:ان الله قال:«من عادی لی ولیا،فقد آذنته لالحرب.و ما تقرب الی عبدی بشیء احب الی مما افترت علیه.و ما یزال عبدی یتقرب الی بالنوافل حتی احبه،فإذا احببته،کنت سمعه الذی یسمع به،و بصره الذی یبصر به،و یده التی یبطش به،و رجله التی یمشی بها.و إن سألنی لا عطینه،و لئن استعاذنی لا عیذنه،. ما ترددت عن شیء انا فاعله ترددی عن نفس المومن،یکره الموت،و أنا أکره مساءته».

از ابو هریره -(رض الله عنه)- روایت است که پیامبر(ص) فرمودند: خداوند می فرماید)):هر کس با ولی و دوست من(بنده مومنم)دشمنی کند و او را بیازارد،من با او اعلان جنگ می کنم و محبوب ترین چیز نزد من که عبدم به وسیله ی آن به من نزدیک می شود،اعمالی است که بر او فرض کرده ام و بنده ی من همیشه با انجام دادن سنت ها به من نزدیک می شود تا آن که آن را دوست می دارم و چون او را دوست داشتم ،گوش او خواهم شد که با آن بشنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و دست او خواهم شد که با آن حمله و دفاع کند و پای او می شوم که با آن راه می رود و اگر از من چیزی بخواهد،به او عطا می کنم و اگر از شر چیزی به من پناه بجوید،او را پناه می دهم،در هیچ کاری که انجام می دهم به اندازه ی قبض روح(بنده ی)مومنم که مرگ را نمی پسندد ومن نیز آزار و اذیت او را نمی پسندم ،متردد نمی شوم.

در فضیلت مجلس ذکر

عن ابی هریره-رضی الله عنه-قال:قال رسول الله:«ان لله ملائکة،یطوفون فی الطریق،یلتمسون اهل الذکر،فإذا وجدوا قوما یذکرون الله،تنادوا:هلموا الی حاجتیکم،قال:فیحفونهم بأجنحتهم الی السماء الدنیا،قال:فیسألهم ربهم-وهو اغلم منهم-:ما یقول عبادی؟قال:یقولون:یسبحونک و یکبرونک ویحمدونک و یمجدونک.قال:فیقول:هل رأونی؟قال:فیقولون:لا،والله ما رأوک،قال:فیقول:وکیف لو رأونی؟قال:یقولون:لو رأوک کانو اشد لک عبادة،و اشد لک تمجیدا و تحمیدا،و اکثرا تسبیحا،قال:فیقول:فما یسألونی؟قال:یسألونک الجنة،قال:فیقول:و هل رأوها؟قال:یقولون:لا،والله یا رب ما رأوها،قال»فکیف لو انهم رأوها؟قال:یقولون:لو انهم رأوها کانوا اشد علیها حرصا،و اشد لها طلبا،واعظم فیها رغبة.قال:فمم یتعودون؟قال:یقولون:من النار.قال:یقول:و هل رأوها؟قال:یقولون:لا،والله یا رب ما رأوها.قال:یقول:فکیف لو رأوها؟قال:یقولون:لو رأوها کانو اشد منها فرارا،و اشد لها مخافة.قال:فیقول:فأشهدکم أنی قد غفرت لهم.قال:یقول ملک من الملائکة:فیهیم فلان،لیس منهم،انما جاء لحلجة،قال:هم الجلساء،لا یشقی بهم جلیسهم».  

از ابو هریره (رضی الله عنه)روایت است که پیامبر فرمودند :خداوند فرشته هایی (مأمورانی )دارد که در زمین می گردند واهل ذکر را جست وجو می کنند.پس هر گاه گروهی را دیدند که خدا را یاد می کنند،یکدیگر را صدا می زنند و می گویند:بیایید آنچه خواستید (مجلس ذکر)این جاست.پیامبر (ص) فرمودند: فرشتگان اطراف آنها را می گیرند و با بالهایشان آنها را تا آسمان دنیا می پوشانند(محافظت می کنند).پیامبر فرمودند:سپس پروردگارشان در حالی که از (وضع و احوال بندگانش)از فرشتگان داناتر است ،از فرشته ها می پرسد :بندگانم چه می گویند (چه می خواهند)؟فرشتگان جواب می دهند :خدایا تو را تسبیح و تکبیر می گویند و سپاس و ستایش تو را به جای می آورند و بزرگی و عزتت را بر می شمارند.

پیامبر (ص) فرمودند:خداوند می فرماید آیا مرا دیده اند؟فرشتگان گویند خیر به خدا قسم تو را ندیده اند.خداوند می فرماید اگر مرا می دیدند چه می کردند(حال و وضعشان چگونه بود)فرشتگان گویند:اگر تو را می دیدند بیشنر از این،تو را عبادت می کردند و بیشتر از این تو را سپاس و ستایش می کردند.خداوند میفرماید:از من چه می خواهند؟فرشتگان گویند:از تو بهشت می خواهند.خداوند می فرماید آیا آن را دیده اند؟فرشتگان گویند خیر به خدا سوگند بهشت را ندیده اند،خداوند می فرماید اگر بهشت را می دیند چه می کردند(حال و وضعشان چگونه بود)؟فرشتگان گویند:اگر آن را می دیدند بیشتر از این،بر خواستنم و طلب کردن آن حریص می بودند و بیشتر از این بدان میل می کردند.

خداوند می فرماید:از چه چیزی به من پناه می برند؟فرشتگان گویند:ازآتش جهنم.خداوند می فرماید:آیا آن را دیده اند؟فرشتگان گویند:خیر به خدا قسم آن را ندیده اند،خداوند می فرماید:اگر آن را می دیدند چه می کردند؟فرشتگان گویند:اگر آن را می دیدند،بیشتر از این،از آن می ترسیدندو بیشتر از این از آن فرار می کردند.پس خداوند می فرماید:پس ای فرشتگان،شما را گواه می گیرم که آنها را بخشیدم.

پیامبر(ص)فرمودند:یکی از فرشتگان عرض می کند،خدایا در میانشان کسی است که جزوه آنها نیست(با هدف ذکر در میان آنها ننشسته است)بلکه برای کاری غیر از ذکر به میانشان آمده است.خداوند میفرماید:آنها با هم نشسته اند و در یک جمع می باشند و کسی که هم مجلس آنها شود اهل شقاوت نخواهد بود(همنشین اهل ذکر متضرر نمی شود زیرا بودن با آنها مایه ی سود مندی است)      

در فضیلت برادری و اخوت:

عن ابی هریره-رضی الله عنه-قال:قال رسول الله:ان الله یقول یوم القیامة:«این المتحابون بجلالی؟الیوم اظلهم فی ظلی یوم لا ظل الا ظلی».

از ابو هریره (رضی الله عنه) روایت است که پیامبر فرمود خداوند در روز قیامت می فرماید:کجایند کسانی که به خاطر من یکدیگر را دوست می داشتند؟امروز آنها را زیر سایه ام جای خواهم داد،روزی که هیچ سایه ای جز سایه ی من نیست.

عن معاذ بن جبل_رضی الله عنه-قال:سمعت رسول الله یقول:قال الله تبارک و تعالی:«وجبت محبتی للمتحابین فی،و المتجالسین فی،و المتزاورین فی،و المتباذلین فی».

از معاذ بن جبل(رضی الله عنه)روایت است که گفت:از پیامبر شنیدم که فرمودند:خداوند متعال می فرماید:محبتم نسبت به کسانی که به خاطر من یکدیگر را دوست دارند و به خاطر من با یکدیگر می نشینند و به خاطر من یکدیگر را ملاقات و زیارت می کنند و به خاطر من به یکدیگر کمک و بخشش می کنند،واجب شد(محبتم شامل این افراد می شود)

در فضیلت توبه و استغفار:

عن انس بن مالک_رضی الله عنه_قال:سمعت رسول الله یقول:«قال الله و تعالی:یا ابن آدم!انک ما دعوتنی و رجوتنی،غفرت لک علی ما کان فیک ولا ابالی.یا ابن آدم!لو بلغت ذنوبک عنان السماء،ثم استغفرتنی،غفرت لک ولا ابانی.یا ابن آدم!انک لو أتیتنی بقراب الارض خطایا،ثم لقیتنی لا تشرک بی شیئا،لاتیتک بقرابها مغفرة».

 از انس(رضی الله عنه)روایت است که  از پیامبر(ص) شنیدم که فرمودند:«خداوند متعال می فرماید ای فرزند عالم تا وقتی که مرا بخوانی و به من امیدوار باشی،همه ی آنچه از تو صادر شده (گناهان گذشته ی تو)را می بخشم و (به چگونگی آن گناه) اهمیت نمی دهم.ای فرزند آدم اگر گناهان تو از کثرت و بزرگی به ابرها ی آسمان برسد و سپس از من آمرزش بخواهی،تو را می آمرزم،و (به چگونگی گناه) اهمیتی نمیدهم.ای فرزند آدم اگر با کوله باری از گناه به گنجایش زمین به سوی من بیایی و سپس در حالی به من برسی که چیزی را شریک من قرار نداده باشی،با مغفرتی به گنجایش زمین به استقبال تو می آیم.»